تبليغاتX
بوسه های کوچولو
بوسه های کوچولو

زندگی چیست؟

در سحر گاه یک روز عادی ٬ در گرگ میش یک تولد ٬ در تحریک طبیعت ٬ در تبسم یک دلهره ٬ در کوچه ای خلوت ٬ در پیاده روی سرشار از بوی «دوست داشتن  Heart Eyes » ٬ با نگاهی به افق ٬ به دوردست قدم زنان پرسیدم:

«زندگی چیست؟»

گفت:

«نگاه کن به یک قطره شبنم»

قطره شبنم را به دستم داد و گفت:

«به درونش بنگر»

«زندگی آنجاست»

 

سلام  Hello  بچه ها خوب هستید

اون عزیزانی که وبلاگ آینازتنها رو لینک کردن  ممنون میشم اگه آینازتنها رو به بوسه های کوچولو  Kisses  تغییر بدن و ایدی قبلی که تو وب گذاشته بودم به دلیل خراب شدن به aynaz_gharibe_kocholo@yahoo.com

تغییر کرد .

خوب اپ بعدی هم موند بعد کنکور یعنی ۵ مرداد به بعد

  پس تا اپ بعدی بای Bye Bye



نوشته شده توسط آیناز تاریخ جمعه دوم تیر 1385 و ساعت 16:58

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com

یار رویایی

  اگه تموم کاغذها رو در وصف تو بنویسم بازم کمه

می دونی که زندگی بی تو برای من پر از غمه

اگه خورشید چشمات  واسه مردم وصف کنم

یا که صورت مث ٬ ماهت  واسه مردم رسم کنم

همه در حیرت می مونن که چنین یاری دارم

تازه می گن که عجب ٬ چه شیرین دلداری دارم

واسه هدیه پیش تو قشنگترین ستاره ها رو می یارم

واسه گلدون دلت بهترین گلهای عشق می کارم

واسه آواز نداشتن تو آواز می خونم

واسه رسیدن به تو از خوشی ها دور می مونم

با تشکر از :زینب

 

سلام بچه ها خوب هستید

ببخشید چند روزی نبودم ونتونستم به شما سری بزنم

من تا زمانی که کنکور رو بدم در ماه یک بار اپ میکنم . چیه خوشحال شدی ٬ معلومه آخه تا من نیام بهتون سری نزنم عمرا این طرفا پیداتون بشه . ولی خوب بعضی ها هم دمشون گرم تنهام نمی زارن بهم سرب میزنن. ولی از همتون ممنونم که میاین .

خوب این شعری که امروز واستون نوشتم از دوست خوبم زینبه . باهاش تو این کلاس کنکوری که میرم آشنا شدم . چندتا از شعرهاش رونوشتم که بعدا تو وب بذارم که همین جا ازش از بابت شعر تشکر میکنم.

فکر نکنم امروز بتونم به همتون سر بزنم ولی سعی میکنم پیش همتون بیام. ببخشید سرتون رو به درد آوردم تا یک ماه دیگه که آپ کنم

بایBye-Bye



نوشته شده توسط آیناز تاریخ شنبه نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 0:15

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com

تنهایی

سلام بچه ها

خوب عید بهتون خوش گذشت امیدوارم همیشه شاد باشید.

امروز فهمیدم رضا(بی تو میمیرم نازنینم ...) از بین ما رفته خیلی ناراحت شدم .  چشم به راه بود ٬ چشم به راه نازنینش که تنهاش گذاشته بود...   خدا رحمتش کنه براش یه فاتحه بخونید.

 

دیگه این تنهای ها برای من یه عادته

زخم خوردن از زبونت واسه من چه راحته

دیگه مثل اون قدیما با تو همبازی نمی شم

هر چی بردی یا که باختم واسه من عدالته

دیگه توی چشمای تو یا به اون عکسای نصفه ت

زل نمی زنم اگر چه این واسم هدایته

دیگه توی موج چشمات یا که اون خرمن موهات

مست و دیوونه نمی شم گرچه اون هم برای من عبادته

 

ز تنهای دلم دریای خونه

                           رهم هر لحظه تا دشت جنونه

گهی از دیده نالم گاهی از دل

                        ز اشکم جامعه هر شب نیل گونه

گهی گویم حقایق با دل خویش

                        چه گویم غصه و آهم فزونه

بنالم از غم دل تا سحرگاه

                        ز هجرانش  رو دیده لانه گونه

بای



نوشته شده توسط آیناز تاریخ سه شنبه هشتم فروردین 1385 و ساعت 14:0

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com

عیدتون مبارک

سلام بچه ها خوب هستید

خوب ببینم خودتون رو واسه ساله نو آماده کردین . فردا چهارشنبه سوریه

حالا حتما همتون ترقه ها رو آماده کردین تو خیابون زیر پای دختر ها می ندازین  . ولی این کار خوبی نیست که ترقه رو زیر پای اینو اون بندازین . فکر کنم تو اخبار شنیده باشین که تو تبریز زیر پای یه دختر ۶ساله ترقه میندازن و اون هم از روی کنجکاوی ترقه رو از روی زمین بر میداره و بعد هم ... بعد هم کور می شه.

بزارین این آخرین روزهای ساله ۸۴ با خوبی و خوشی تموم شه.

و ساله ۸۵ هم به خوبی و خوشی بیاد.

این آخرین اپ من تو ساله ۸۴ هست.

امیدوارم ساله خوبی داشته باشین

مثل اینکه امسال از مسافرت خبری نیست  آخه بچه ها برادرم ۲۸ از کرمانشاه حرکت می کنه ۲۹ هم می رسه اردبیل به خاطر همین مامانم گفته امسال مسافرت بی مسافرت پسرم خسته از راه می رسه خسته و کفته کجا بردارم ببیرمش . حالا عید همش تو خونه بشین که خدایی ناکرده یکی در رو باز بکنه بگه امیدیم عید دیدنی . حالا روز اول که میریم خونه فک وفامیلمون از روز دوم هم تو خونه منتظر مهمون  .

خوب حالا این ها رو ولش

عید رو به همهتون تبریک می گم

 سالی به سفیدی شیر به نرمی ابریشم به شیرینی عسل و پر از پول داشته باشید.

بوسه ها منتظر ماست بیا تا برویم

شیرنی ها منتظر ماست بیا تا برویم

آجیل ها منتظر ماست بیا تا برویم

و از همه مهمتر

عیدی ها منتظر ماست بیا تا برویم

یک رز سفید  آرزوهایش را زمزمه می کند.رز سفید برای یک کبوتر آواز می خواند و من بهترین تبریکاتم را همرا یک گل رز برایتان می فرستم.

عیدتون مبارک

 

 

بای



نوشته شده توسط آیناز تاریخ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 و ساعت 12:25

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com

یک پاسخ

سلام بچه ها خوب هستید ؟

راستش بچه ها وقتی داداشم رفت براش آش پشت پا پختیم فک و فامیل هم اومدن آش خوردن و رفت

 بچه ها داداشم همین که سربازی رفت دانشگاه علمی کاربردی نتایجش رو زد بعد دیدیم بله این داداشه ما قبول شده .

خوب این داداشه ما انشا الله به گفته خودش ۲هفته بعد ۱۰ روز میاد مرخصی یعنی عید .شاید ما هم امسال عید به بهانه داداشم که شده بریم کرمانشاه آخه آموزشی کرمانشاه افتاده .              

 

 

دست ها بالا بود ٬ هر کس سهم خودش را می طلبید ٬ سهم هر کس که رسید ٬ داغ تر از دل ما بود

ولی نوبت من که رسید ٬ سهم من یخ زده بود !

سهم من چیست مگر ؟

یک پاسخ ٬ پاسخ یک حسرت !

سهم من کوچک بود ٬ قد انگشتانم .

عمق آن وسعت داشت ٬ وسعتی تا ته دلتنگی ها شاید از وسعت آن بود که بی پاسخ ماند ! 

 

امیدوارم خوشتون اومده باشه نظر یادتون نره

بای



نوشته شده توسط آیناز تاریخ یکشنبه چهاردهم اسفند 1384 و ساعت 16:12

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com

وقتی تو با منی

سلام عزیزان

بازم شرمنده که دیر بهتون سر زدم .  آخه باید به درسام واسه کنکور هم یه نگاهی بندازم . شاید از امروز به بعد در هفته ۱ بار وبلاگ رو اپ کنم واگه به وبلاگتون دیر اومدم ازم شاکی نشید . ولی سعی می کنم به شما تند تند سری بزنم .البته امروز نمی تونم به همه سر بزنم آخه کلاس دارم . 

 

وقتی تو با منی من بودن را حس می کنم

و شکفتن را در زندگی .

وقتی تو با منی اندوه سایه اش را می دزد

و می بارد ابر آشنایی در کوچه های غربت .

وقتی تو با منی می خندم و بودن را باور می کنم. 

تا بعد که بیام و آپ کنم بای



نوشته شده توسط آیناز تاریخ سه شنبه نهم اسفند 1384 و ساعت 12:8

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com

رفت وبر نگشت

رفت و بر نگشت!

نمی دانم که بود یا چه بود؟

افسانه بود یا اسطوره؟

اما این من بودم که او را باور کردم

دلم را از دعاهای شبانه

جام چشمان را از جرعه های یک ترانه ٬ پر کردم .

اما هیچگاه بر نگشت!

نمی دانم که بود یا چه بود؟

افسانه بود یا اسطوره یا خیال واهی؟

تنها میدانم که رفت وبر نگشت



نوشته شده توسط آیناز تاریخ چهارشنبه سوم اسفند 1384 و ساعت 12:35

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com

میخواهم بنویسم

میخواهم بنویسم

 از احساساتی که مرا مجبور به نوشتن می کند و مثل نسیم هر لحظه در حال تازه شدن است .

می خواهم از عشق بنویسم چون نمیدانم که معنایش چیست.

 شاید واقعا ندانستن دلیل شب بیدار ماندن و نوشتن است که اگر اینگونه باشد چه بسیار شب ها که بیدار خواهم ماند و چه بسیار قلم ها که تمام خواهد شد .



نوشته شده توسط آیناز تاریخ شنبه بیست و نهم بهمن 1384 و ساعت 12:51

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com

خاطره

سلام بچه ها خوب هستید

ببخشید که یه مدتی نبودم و به شما هم نتونستم سری بزنم چند روزی بود این طرف ها نمی اومدم. البته چند روز پیش می خواستم اپ کنم ولی بنا به دلایلی نشد.

امروز هم این داداش ام رهسپار شد یعنی رفت سربازی یا به عبارت دیگه کچل شد . من هم دیروز براش چندتا شعر کچلی خوندم .

 

دفتر خاطراتمو ٬ وا میکنم به یاد تو

                                    در میارم از آلبومم ٬ عکسای یادگاریتو

عکساتو هی می بوسمو ٬ زل می زنم به دفترم

                                 عشق تو مونده تو دلو ٬ فکر تو مونده در سرم

 من هنوزم دوست دارم

زنجیر قفل یاد تو ٬ از دل من وا نمی شه

                                طفلکی قلب عاشقم ٬ فکرته هرجا همیشه

بعد تو روزگار من ٬ خیلی به سختی می گذره

                               فکر نکن عاشقت یه روز ٬ عشق تو از یاد می بره

 من هنوزم دوست دارم

کاش خونه قلبمو باز ٬ بیای چراغونی کنی

                             کاش تو حصار زندگیت ٬ باز منو زندونی کنی

کاشکی بیای مثل قدیم ٬ دست تو دستام بذاری

                            قول بدی این بار که بیای ٬ باز نری تنهام نذاری

من هنوزم دوست دارم

من هنوزم دوست دارم

 

بای



نوشته شده توسط آیناز تاریخ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384 و ساعت 15:55

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com

حکایت

فنی و فقیر

مرد فقیر به غنی : سلام علیکم ٬ کجا تشریف می برید؟

مرد غنی:قدم می زنم تا اشتها پیدا کنم ٬ شما کجا می روید؟

فقیر: من اشتها دارم قدم می زنم تا خوراکی پیدا کنم.

 

بیچاره

می گویند مردی به دوستش که عقل درستی نداشت رسید و با تاثر گفت: خبرداری برای دوستمان چه اتفاقی افتاده؟

گفت: نه ٬ چه اتفاقی افتاده؟

ـ او در حالی که خواب بود عمرش را به شما داد.

مرد سرش را تکان داد و گفت : بیچاره! پس هنوز خودش هم نمی داند که مرده است.

 

جویای کار

مردی به دکان آهنگر رفت و کار خواست . آهنگر از او پرسید تا حالا با آهن سرو کار داشتی یا نه؟

ـ بله از پانزده سال پیش تا حالا مرتب با آهن سرو کار داشته ام.

آهنگر: چطور؟

ـ یا پنجره آهنی خانه ها را بریده ام یا در زندان پشت میله های آهنی بوده ام!

 

سکوت

در مجلس معاویه یکی از بزرگان خاموش بود و هیچ نمی گفت  معاویه گفت: چرا سخن نمی گویی؟

آن مرد فاضل گفت :چه بگویم ؟  اگر راست بگویم از تو بترسم و اگر دورغ بگویم از خدا بترسم ٬ پس در این مقام سکوت بهتر است .

 

سلام

ژنرالی مغرور در خیابان ٬ سرباز ساده ای را دید که خونسرد و آرام از کنار او گذشت و به او سلام نظامی نداد . ژنرال بر گشت و با عصبانیت از سرباز پرسید:

سرباز به من بگو وقتی یک ژنرال و یک سرباز در خیابان یکدیگر را می بینند ٬ کدام یک باید اول سلام بدهند؟

سربازی کمی فکر کرد و گفت: هر کدام با ادب تر باشد!



نوشته شده توسط آیناز تاریخ شنبه پانزدهم بهمن 1384 و ساعت 15:27

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com

(ثواب گریه و مرثیه بر امام حسین (ع

در روایتی آمده است که حضرت امام صادق علیه السلام به ابوعاره منشد فرمودند:

همان گونه که خود برای جدم حسین علیه السلام نوحه سرایی و عزاداری میکنید٬ بخوان!

هنگامی که من شروع به خواندن کردم ٬ حضرت گریه کردند و صدای گریه همسران حضرت نیز از پشت پرده می آمد٬  هنگامی که مرثیه تمام شد٬ حضرت فرمودند:

هر کس در مصیبت٬ رثای جدم حسین بی علی علیه السلام شعری بخواند و پنجاه نفر را بگریاند بهشت بر او واجب می شود٬ هر کس سی کس را بگریاند ٬ بهشت مال اوست و هرکه بیست نفر را و هرکه ده نفر را و هرکه پنج نفر را و هر که یک نفر را بگریاند ٬ بهشت بر او واجب می شود و هر کس که تنها برای خود مرثیه بخواند و خود بگرید ٬ بهشت بر او واجب می شود و هر کس گریه اش نمی گیرد و تظاهر به گریستن و تباکی نماید ٬ بهشت بر او واجب می شود .

 

 



نوشته شده توسط آیناز تاریخ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384 و ساعت 14:28

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com

خدایا

خدایا پر بده تا پر بگیرم

که من اینجا تک و تنها نمیرم

 اگر شوقم در این دنیای فانیست

تو میدانی که اینجا جا نگیرم

 خدایا



نوشته شده توسط آیناز تاریخ شنبه هشتم بهمن 1384 و ساعت 17:47

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com

عشق و هجران

تو گفتی عشق چیست؟

گفتم:عشق سرسبزی زندگی ست.

گفتی:زندگی چیست؟

گفتم:زندگی سراب دل من تنهاست.

گفتی:سراب چیست؟

گفتم:سراب فانیت این دنیاست.

گفتی: دنیا چیست؟

گفتم:دنیا پژمرده گنجیشک تنهاست.

گفتی:تنهایی چیست؟

گفتم:تنهایی غم فراق است.

گفتی: غم فراق چیست؟

گفتم:غم فراق غم دلی است که ز هجران پوسیده است.

گفتی:دل پوسیده هجران چیست؟

گفتم:دل پوسیده هجران دل من است کز دوری تو به زار آمده.



نوشته شده توسط آیناز تاریخ سه شنبه چهارم بهمن 1384 و ساعت 16:20

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com

فغان

فغان از دست این گردشگر پیر

                              که من را کرده او در بند و زنجیر

نوشتم روی دیوار زمانه

                              که من عاشق شدم با یک نشانه

کشیدم دور آن خط بلندی

                              که من چون تو ندیدم آزمندی

کشیدم دور نامت خط خالی

                              که من عاشق شدم ٬ تو بی خیالی!

قلم از دست من افتاد بر خاک

                              که من چون تو ندیدم دلبر پاک!

قلم را برداشتم از نو نوشتم

                              که من سیلی خور این سرنوشتم

به من درس وفاداری تو دادی

                               که من بی تاب ٬ پاسخ تو ندادی

شدم وابسته یک تار مویت

                               که من گم کرده در کوی تو کویت

هزار افسوس تو قدرم ندانی

                                که من را یاد آری تو زمانی!

نباشم در کنارت ٬ سخت سوزی

                                که من را رنجاندی تو روزی

روم دست کس دیگر بگیرم؟

                                که من تنها در این دنیا نمیرم؟



نوشته شده توسط آیناز تاریخ شنبه یکم بهمن 1384 و ساعت 16:12

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com

دنیا

اینجا که دنیااسمهشه غربت نشینی رسمهشه

با ما که دل پاکیزه ایم گویی همیشه خصمشه

دنیا یه روز خودکشیه یه روز پر از دلخوشیه

اما برای ما فقط یه تابلوی نقاشیه

عشقای بی دست و پا یخ زده اند در دل ما

آی روزگار ما زنده ایم نفس نکش به جای ما

ای آدما بسه دیگه این برزخه یا زندگی

موندیم جدا از همدیگه فقط به جرم سادگی

 



نوشته شده توسط آیناز تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384 و ساعت 10:12

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com

عزیزمی

عزیزم هر جا رو نگاه می کنم تو رو می بینم

بالا رو نگاه می کنم تو رو می بینم پایین رو نگاه میکنم تو رو می بینم

 اینورو نگاه می کنم تو رو می بینم انورو نگاه میکنم تو رو میبینم ... برو کنار میخوام فوتبال نگاه کنم



نوشته شده توسط آیناز تاریخ پنجشنبه بیست و دوم دی 1384 و ساعت 16:33

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com

عیدتون مبارک

سلام خوب هستید

اول از هر چیزی عید قربان رو به همتون تبریک میگم امیدوارم کباب خوران به همتون خوش بگذره.

بیچاره گوسفندها شاید بگی چرا بیچاره؟

آخه هم سرشون رو میبرن و جان به جان آفرین به دست آدما به شهادت میرسن  هم اینکه چون عید قربان و مردم گوسفند میخرن به همشون شکنجه میدن غذاشون میشه آب نمک...

حالا عروس خانم ها تو این روز خیلی خوشحالن  بخصوص پدر عروس چون خیالش از بابت گوسفند یا گوشت خریدن راحته  آخه آقا داماد گوسفند میاره ولی ... ولی شازده داماد .... آقا داماد گلوش خشک میشه آخه هم باید گوسفند بخرن ببرن خونه عروس خانم هم طلا واسه عیالش  و لباس هم روش.

باید قبل عید قربان چند ماهی رژیم بگیرن  و تا پولی داشته باشن این همه وسایل رو بخرن  حالا اگه از گشنگی هم مرد اشکالی نداره.آقا مشکله خودته می گن هر کی خربزه بخره باید پای لرزش هم بشینه.

الان گوسفند ما تو حیاط داره بندری میره آخه هم هوا سرده هم اینکه برف میاد به خاطر همین داره ریتم بندری میزنه.

خوب اشکالی نداره فردا رو آتیش گرم می شه .

راستش شعری در این باره پیدا نکردم

عید همتون مبارک

بای



نوشته شده توسط آیناز تاریخ سه شنبه بیستم دی 1384 و ساعت 19:19

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com

بی قراری

شبی پرسیدمش با بی قراری

به غیر من کسی را دوست داری

به چشمش اشک شد از شرم جاری

میان گریه هایش گفت :آری!



نوشته شده توسط آیناز تاریخ شنبه هفدهم دی 1384 و ساعت 16:24

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com

میلادی ناخواسته

دوباره دی  دوباره برف و سپیدی مطلق دوباره تداعی یک میلادی ناخواسته در باور اذهان

آه چه زود به اشکال ادم ها نزدیک شدم!در حجم شهر قد کشیدم

!و چه با وقاحت از فصل های کاغذی دور شدم

کدامین ابر سهم مرا از باران خواهد داد؟

کدامین ایینه مرا در تکرار خود گم خواهد کرد؟

باید رفت تا انتها باید رفت و در ایمان اورد به اغاز فصلی سرد...

  

 



نوشته شده توسط آیناز تاریخ پنجشنبه پانزدهم دی 1384 و ساعت 16:22

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com

رسم زندگی

سلام

خوب بیدید

اول جواب چند تا از دوستان رو بدم

ناصر:اره بابا داداش دارم

یه قطره اشک:هیشکی که مثل خودم نمی شه

جهان:نظر لطفته

بغض گرفته:راستش داداشم هنوز سربازی نرفته یعنی ماه بعد(۱۸ بهمن)میره البته با سپاه امیدوارم همیشه شاد باشی

بهناز:پس تو خیلی خیلی مواظب خودت باش

و از بقیه دوستان تشکر وکنم

خوب الان متنی رو که داری میخونی مهندس سجاد در اختیارم گذاشت که همین جا ازش تشکر میکنم

یکی تو دنیا عشق براش معنی داره یکی کشتن این و اون

یا یکی زندگی رو بی معنی میدمونه یا یکی پول رو زندگیش میدونه

یا یکی تو این دنیا بی کارن خودشو تنهای تنها میدونه و یا یکی خودشو بالاتر از همه میدونه

اره این رسمه

این رسمه زمانست که یکی در نازو نعمت و دیگری در نکبت

اره این رسمه همه انساهاست

نمی شه این وضع رو عوض کنیم چه آسمون بیاد پایین چه بره بالا

تا مطلب بعد بدرود



نوشته شده توسط آیناز تاریخ شنبه دهم دی 1384 و ساعت 16:4

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com