بوسه های کوچولو |
|
رفت وبر نگشت رفت و بر نگشت! نمی دانم که بود یا چه بود؟ افسانه بود یا اسطوره؟ اما این من بودم که او را باور کردم دلم را از دعاهای شبانه جام چشمان را از جرعه های یک ترانه ٬ پر کردم . اما هیچگاه بر نگشت! نمی دانم که بود یا چه بود؟ افسانه بود یا اسطوره یا خیال واهی؟ تنها میدانم که رفت وبر نگشت نوشته شده توسط آیناز تاریخ چهارشنبه سوم اسفند 1384 و ساعت 12:35 |+|
|