بوسه های کوچولو |
|
یک پاسخ سلام بچه ها راستش بچه ها وقتی داداشم رفت براش آش پشت پا پختیم فک و فامیل هم اومدن آش خوردن و رفت بچه ها داداشم همین که سربازی رفت دانشگاه علمی کاربردی نتایجش رو زد بعد دیدیم بله این داداشه ما قبول شده . خوب این داداشه ما انشا الله دست ها بالا بود ٬ هر کس سهم خودش را می طلبید ٬ سهم هر کس که رسید ٬ داغ تر از دل ما بود ولی نوبت من که رسید ٬ سهم من یخ زده بود ! سهم من چیست مگر ؟ یک پاسخ ٬ پاسخ یک حسرت ! سهم من کوچک بود ٬ قد انگشتانم . عمق آن وسعت داشت ٬ وسعتی تا ته دلتنگی ها شاید از وسعت آن بود که بی پاسخ ماند ! امیدوارم خوشتون اومده باشه نظر یادتون نره بای نوشته شده توسط آیناز تاریخ یکشنبه چهاردهم اسفند 1384 و ساعت 16:12 |+|
|